love story
 
درباره وبلاگ


سلام به وبلاگ من خوش اومدید امیدوارم بازم همدیگرو ببینیم راستی بچه ها خوشحال میشم اگه درمورد وبلاگم نظر بدید منتظرماااااااااااااا
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
پيوندها
نويسندگان


ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 22
بازدید دیروز : 65
بازدید هفته : 206
بازدید ماه : 1275
بازدید کل : 7909
تعداد مطالب : 188
تعداد نظرات : 205
تعداد آنلاین : 4


love story




خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.comمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنید متن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

و خدايي كه همين نزديكيست...

"zendegi taksire servatist k namash mohabat ast"



یک شنبه 11 دی 1398, :: 8:22 ::  نويسنده : diyana

 

 

برايت خواهم نوشت

از ابهام لحظه ها

از تردید

از حجم مرگ آور نبودنت

از کسانی که رد می شوند و بوی تو را می دهند

شاعرانی که از تو می نویسند و شعرشان را با نام خودشان چاپ می کنند

روزنامه هایی که عکست را درشت می اندازند، بی من در کنارت

برایت خواهم نوشت

از حدیث تلخ بغض های تا ابد

از قناعت به یک خاطره، یک یاد، یک شب مهتاب

از صبوری من و جای خالی تو و شب های من

برایت خواهم نوشت

حتی تو هم برای من نبودی...

خسته ام ... اما تحمل می کنم...

خدایا روزگارت بد تا کرد با من و با احساسم...

کم طاقتی عادت آن روزهایت بود...

این روزها برای گرفتن خبربی از من عجب صبور شده ای!!!

هوس کرده ام خب نباشم ، شاید تو حالم را بپرسی.

دل نوشت:

نبودنت کم اتفاقی نیست.

و اینک من در هاله ای از تکرار ها زیر این سقف هوای بودنت را کرده ام.

گاهی می نشینم و به باورهای خودم می خندم.

خیال خراشیده ام تاول زد دیگر نمی توانم پا به پای نبودن هایت بیایم.

 

 


 

 



چهار شنبه 27 ارديبهشت 1391, :: 20:12 ::  نويسنده : diyana

 

 خسته ام . . .

 از زندگی از خودم

         از این دست نوشته های روز مره که حکایت نبود توست

        درکم می کنید ؟؟!!

به خدا نه ٬ اگر اندکی از احوالم را داشتید رمغی برای ادامه حیات نداشتید

زنده ام . . .

به نوای پروانه ای که گوید

در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق

من در فراقت می سوزم اما

.

.

کارت پستال های زیبای عاشقونه و عاشقانه



چهار شنبه 27 ارديبهشت 1391, :: 20:2 ::  نويسنده : diyana
مرا ببخش .. اگر به تو پیله کردم . کمی طاقت بیار . پروانه میشوم و میروم ...
عکس هایت ، هنوز برایم می خندند ... هر روز به بهانه ی یک خنده ی جدید ، نگاهت می کنم...!!
 


سه شنبه 26 ارديبهشت 1391, :: 12:56 ::  نويسنده : diyana

 

دل آدم ... گاهی چه گرم می شود به یک " دلخوشی کوچک " ... به یک " هستم " ... به یک " نوازش " ... به یک " آغوش "  
 
گروه اینترنتی ایران سان
گروه اینترنتی ایران سان
قاصـــ ـدک برو آن گوشـــ ـه باغ سمت آن نرگـــ ـس مســـ ـت و بخوان در گوشـــ ـش:یک نفر گوشـــ ـهء باغ یاد تــ ـو را بوی تــ ـورا لحظــ ـه ای از یاد نخواهــ ـد برد . . .


سه شنبه 26 ارديبهشت 1391, :: 12:54 ::  نويسنده : diyana

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...


کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...


کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم


و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است


میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...


کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...


میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود



سه شنبه 26 ارديبهشت 1391, :: 12:52 ::  نويسنده : diyana

 

 سالها رفت وهنوز یک نفرنیست بپرسد ازمن که تو از پنجره ی عشق چه ها میخواهی؟

 صبحتانیمه ی شب منتظری...همه جامی نگری...

 گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبرگمشده ای می جویی...

 راستیگمشده ات کیست؟کجاست؟صدفی در دریا است؟نوری از روزنه فرداهاست....

 

یاخدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟



دو شنبه 25 ارديبهشت 1391, :: 12:29 ::  نويسنده : diyana

یــــادت هست....؟! روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟! 

و من سکوت کردم...

دیدی...جاده جایی نرفت...

آن که رفت تو بودی.....

 

 

 

روزهـــــــــــــــــــای بدون تـــــــــــــوراهرگــــــــــزنخواهـــــــــــــم شمرد،

تــــــــــــابگویـــــــــم همین دیــــــروزبود...........
 


دو شنبه 25 ارديبهشت 1391, :: 12:26 ::  نويسنده : diyana

چه خوش خیــــــال بودم که

همیشـــه
فکر میـــکردم در قلبـــــــــ  تو محکومـــم به حبس ابد.
....
به یـــکباره جـــــا خوردمـــ  
وقتی
زندانــبان بر سرم فریــــــاد کشید
هـــی......تـــــو.........
ازادی.......
و صدای گامهـــای غریـــبه ای که به ســـلولـــــ  من می امد
 


دو شنبه 25 ارديبهشت 1391, :: 12:25 ::  نويسنده : diyana

برو...

 

 


حالا آمدی؟

حالا یادت آمد که هستم؟

 که تنهایم؟

پس کجا بودی شبی که صدای شکسته شدن قلبم گوشهایم را کر کرده بود؟

همان شبی که رفتی و دل و جانت را سپردی به دیگری...

شبی که هق هق گریه هایم بهانه ای شده بود تا تک تک
عکسهایت را ببوسم

و تو چه خوش بودی با قهقهه های بلندت

شبی که آسمان ابری شد و دل من گرفت

و تا صبح گل های بالشم از اشکهایم گلستان شد

شبی که دلم یکهو هوایت را کرده بود

و تو به هوای دیگری سر بر زانوهایش تا صبح به خواب رفتی

شبی که درد داشتم و دوای دردم دستان تو بود

و نوازش های مهربانانه ات

و تو چه سخاوتمندانه موهای دیگری را نوازش می کردی تا آرامتر به خواب رود

کجا بودی شبی که بغض داشتم در جمعی که همه با صدای بلند می خندیدند؟

و من فقط به این دلیل که خنده هایت را مدتی بود ندیده بودم بغض کردم

شبی که سردم شده بود و وجودم گرمای وجودت را بهانه می کرد

ولی نبودی و من تا صبح از سرما به خود لرزیدم

حالا که به تک تک این شبها عادت کردم

و هرشبش برایم شده یک خاطره تلخ

در دفتر خاطره ام آمدی؟

آمده ای که بگویی گذشته ها گذشته و فردا را
عشق است!!!

نه جانم راهی  که آمده ای را برگرد...

برو...

مگر نمی بینی...

سنگ شده ام....همه ی وجودم سنگ شده است...
.



دو شنبه 25 ارديبهشت 1391, :: 9:5 ::  نويسنده : diyana

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 19 صفحه بعد